تجریش وایساده بودم منتظر تاکسی ، بالاخره یه تاکسی مارو سوار کرد. روی صندلی شاگرد هم یه کامله مرد قدبلندی نشسته بود ، موهاش جو گندمی بود و ظاهرش نشون می داد که خونواده داره. یه کم جلوتر تاکسی ترمز کرد ، یه پسر جوون پرت شد داخل ماشین ، ظاهرا می خواست بشینه ولی کسی که جفت پاهاشو باهم ازرو زمین برداره و بذاره توی ماشین خوب پرت میشه دیگه...
البته من آسیب زیادی ندیدم. خلاصه آقایی که شما باشید یه کم جلوتر رفتیم ، یه هو به دو تا خانم جوون کنار خیابون رسیدیم ، آقای راننده شیشه ماشینو داد پایین ، تا کمر از شیشه رفت بیرون و داد زد : این ک و ن ا ر و کی می کنه !! (البته از خواننده محترم معذرت می خوام ، اون گفت من که نگفتم ) بعدم نشست رو صندلیو درحالی که تا لحظه آخر چشاش روی دخترا قفل بود و سو می کشید ، زیر لب داشت به مادرشون فحش میداد که لا مصصصب چی زاییده ... آقایی که جلو نشسته بود درحالیکه شدیدا شوکه شده بود ، یه دفه گفت : آقا به شما چه که کی می کنه؟ شما رانندگیتو بکن . بعدم شما همرو از ... می کنی؟! راننده یکم پته پته کرد و گفت : خوب منم فقط سوال کردم ، چیزی نگفتم که ... 10 دقیقه ای بحث ادامه داشت تا اینکه آقایی که جلو نشسته بود پیاده شد و راننده به ما گفت : این مرتیکه چشم نداشت ببینه من مخه اینارو دارم میزنم!
نتیجه گیری ازاین بحث اینه که جامعه خیلی خراب شده ، یه جمله زبون حال جوونای امروز بگم و عرضم تمام ، اونم اینه که : "ما همه اکبر لیلازادیم." (ر.ک شعر کتاب فارسی راهنمایی ) منظور اینه که ما خیلی مظلومیم.
درپایان مطلب یک خطچه ترانه به کمراین دل نظرباز خزوخیل بزنیم :
اگه دردلو واکنی شما ، ورودیشو امضا کنی شما ، مارو تو دلت جاکنی شما ، قربونت میشم من برات میمیرم
اگه بامن بیای خونه ، لج نکنی و نزنی چونه ، بوسه بدی به من یه دونه ، قربونت میشم من برات میمیرم
اگه که با من تو عشق بازی ، بدون کلک و حقه بازی ، دلتو به دل من ببازی ، قربونت میشم من برات میمیرم
اگه تو بشینی پیشم حالا ، باهم میریم کوچه بالا ، می خرم یه گلوبند طلا ، میندارم به گردن تو بلا
در ابتدای سال جدید خبر جالبی منتشر شد که چند روزی محفل ماتم زده مارو به لمکده شادی بدل کرد . جریان از این قرار بود که مارادونا که مدتیه دیگه خیلی بیکار شده ، پیرهنشو نمی دونم چرا به رییس جمهور کشورمون هدیه داد ! حالا اینکه محمود ما با مارادونا ( مراد الله) چه صنمی داره و این کادو ، هبه حساب می شه یا جزو بیت المالرو فقط خدا می دونه و بس .
دولت ایران هم مدتی درنگ کرد و جوابی نداد ، شاید چون نمی دونستن باید این قاچاقچی مواد مخدر رو تحویل بگیرن یا نه ؟ یه هر حال چند روز پیش در راستای سیاست خارجی فعال دولت فهیمه ، فخیمه و ضخیمه ، پیام تشکر آقای رئیس جمهور منتشر شد . قسمتی از متن پیام در زیر آمده است :
بسم رب الشهداء و الصدیقین
جناب آقای دیگه آرماندو مارادونا ( دامت برکاته )
بلوز را دیدم . خیلی خوب بود . از اینکه برادر دیه گو انقدر نسبت به ما لطف دارد بسیار خوشحالیم . اسم و چهره شما همواره مرا یاد برادر کایکو ، قهرمان اسطوره ای آمریکای جنوبی می اندازد ...
پدرت خوب ، مادرت خوب ، حداقل بلوز را قبل از هدیه کردن می شستی که گشتاور بوی عرقش انقدر شامه ما را اذیت نکند ...
به هر حال ملت بزرگ آرژانتین ، ملتی است با پیشینه فرهنگی و سیاسی طولانی و خیلی خوب است . خوب ما هم خوبیم ، پس ببینید که چقدر تفاهم بین دو ملت وجود دارد ، ولی حیف که خیلی از هم دوریم ... لازم به ذکر است که آنرژی هسته ای حق مسلم ما و شما و همه ملتهای آزاده و آزرده جهان است ...
در پایان از خداوند منان ، علو درجات را برای آن جانب و این جانب مسالت می نمایم .
والسلام
برادر محمود شما
البته در آخر یادداشتم لازمه بگم که جدا از شوخی ، اگه یه چیز این دولت رو بتونه از دولتهای قبلی ممتاز کنه ، سیاست ضد انفعال در روابط خارجیشه ، این عقیده منه . انشاء الله که خدا هممونو کمک کنه که در جایگاه خودمون بتونیم ایرانو سرفراز کنیم .
چند بیت شعر عاشقانه بود که همیشه اذیتم می کرد ، توی تنهایی زمزمه می کردم و انگشت اشارمو مثه قمه رو سرم می کوبیدم و تا کجاها که نمی رفتم ، گفتم براتون دستچین کنم ...
- آسته آسته ، ریزه ریزه ، بی تو قلبم میره واسسسه ، دل دروغ نیست ، راسته راسته ، تورو دیده تورو خواسته...
شاعر اشاره نمی کنه که قلبش واسه چی میره ، صرفا گفته قلبش میره واسه
- تو مثه معبدای قدیم چینی ، منم اون عابد پیری که به عشق تو اثیرم ، مثه اهرام ثلاثه توی مصری ، که وجودم شده غمگین تو بیا نذار بمیرم ... حوری باغ دلم ، یار ناز و خوشگلم ، برق چشمای قشنگت آسمون پرستارس ، وقتی خنده می کنی ، منو بنده می کنی!! ، همین خنده هات عزیزم واسه من عمری دوبارس...
شاعر یه آدم دنیا دیدست ، اوج شعر اونجایی که دلبر با یه تلخنده کوچک ، شاعررو به بند بندگی می کشه
- سوار لنج باری ، میریم "عاشق سواری" ، همین روزا یه عشقه ، می مونه یادگاری...
منظور از اصطلاح "عاشق سواری" اونم توی یه لنج باری ، می تونه سوار شدن کشتی همراه با زیدی یا سوار شدن زیدی بر شاعر یا اتو زدن با لنج باشه
- دندون دندونم کن ، با دندون دون دونم کن ، ازون "لبای تازت" ، یه بوسه مهمونم کن...
شاعراین شعر کاملا غارنشین بوده و علاقشو با گاز گرفتن منتقل می کرده
- نری جاییا ، ماله ماییا ، پلنگه ، پلنگه چشم قشنگه ...
همین قدر که معشوقش روبه خرس تشبیه نکرده و به پلنگ اکتفا کرده خوبه...
- چارقده رنگ بهارت ، دمپایی ابری نازت ، زدن فندک نفتی جای کبریت ، عظمت نگو کلاست دلو برده...بگو چی صدات کنم حضرت والا!!! (۲ بار)
شاعر واقعا آدم خطرناکیه ، چون حتی دمپایی ابری طرفش میتونه تحریکش کنه ، همچین آدمی اگه دستش به خود طرف برسه ممکنه ازگوش بهش تجاوز کنه حتی...
- عروسه قلبم چه اشاره ریزون ، یه نیگا بما کرد وای چه "غمزه ریزون" ، سبد و سبد گل روسرش بریزید ، خاک زیر پاشو نفروشید ارزون ...
غمزه ریزون حالتی است که برای مدتی مردمک چشم در گوشه چشم ثابت بماند و دایما دلبری کند.
- دل می بری سرسری ، ازدلی که می بری ، چقد ساده میگذری...
ممکنه یه موقع بی هوا دل کسیرو ببری
- ای یار قشنگ و ناز و مشکی پوشم ، با دمبه ابروهات شرپ شرپ نزنی تو گوشم !!
یه جور عشقه وحشیه که ممکنه به سکسه وحشی ختم بشه حتی...
- یه کلید قلابی نشون میدی به هر خری ، بهش میگی که تو بنز آبی داری ، آهای پری میدونی خیلی خاطر خواه داری ، پری پری الهی وربپری...نه باتاکسی میری نه با اتوبوسه شهرداری ، میمونی منتظر هر بی ام وه ی بیکاری ، موهاتو مش می کنی میدی جلو روسری ، پری پری الهی وربپری...
وربپری = یک دفعه به سمت بالا بپری
- واسه چی فاصله افتاده میونه تو و من ، نازه اون نگاتو قربون ، دیگه آتیشم نزن...
نازه اون نگاتو قربون = قربونه ناز نگاهت برم ، ناز نگاه = نگاه ناز
- ناز ناز نازنین نازتو برم من ، میون عاشقات عاشق ترم من...
نازتو برم من = نازتو بخورم = نازدارترینی
"جمعه ، هفتم جمادی الاول سنه ۱۲۹۴ خورشیدی : مدتی است که دردی مثله خوره به جانمان افتاده ، گیسوان بلندمان مانند برگ درختان درخزان میریزد ، ناچار صبح علی الطلوع رفتیم منزل "ملاحسن طبیب باشی " که ازاعاظم اطباء شهر است ، هرچه لگد و پس گردنی زدیم بیدار نشد ، آب سرد روی صورتش ریختیم و هوشیار نشد،لاجرم اززیر قبای خود لانچیکو را درآوردیم واورا به یک ضربت بیدار کردیم لیکن بعد چندلحظه کلا از هوش رفت!!
خلاصه بعدچند ساعت علایم حیاطیش بازگشت وبه هوش آمد...عرض حال کردیم ، سرگین شتر وروغن زیتون تجویز نمودند،گفتند که روغن شتر را تازه تازه بردار و از بزکش ابروان تاپس گردن بمال ، هرصبح هم پس از خوردن ناشتایی یک کاسه روغن زیتون سربکش تا رشدگیسوانت به حال سابق بازگردد.
اینچنین کردیم...تا یک هفته سرمان بوی ماتحت شتر میداد وسکینه خاتون مادر بچه ها مارا به منزل راه نمیداد ، از طرفی مزاجمان آن چنان روان شده بود که فرق شاش کوچک و بزرگمان فقط در رنگشان بود!!خلاصه که فهمیدیم این طبیب باشی بی پدر و بی هنر ، فقط در خطنه کردن اطفال تخصص دارد و بس..."
بیچاره بااون امکانات کم چه بلاهایی سرخودش اورده بوده ها!ولی الان اوضاع خیلی فرق کرده ، کافیه بری تو یه مغازه و بگی : شامپو میخوام با صابون، محصول غورغوری جون،مغازه دارم باروی گشاده ازت استقبال میکنه ومیگه : بفرمایید ایناها،برا کوچیکاوبزرگا! خلاصه که زمونه خیلی فرق کرده،الان دیگه عصر عصره بلوتوث و چت و ماکارانیه...(چرا!)
مناجات
تورو جون عزیزت ، به ایمونم به دینت ،به نذر سفره چینت ، به حق نازنینت ،
ازم رو برنگدون ، پریشونم پریشون...
یه زیر چشمی نظرکن ، منو ازرا به درکن ، دل داغون مارو بگیرو دربه در کن...